نامه های زندان-نامه زندانی سیاسی آتنا دائمی از زندان اوین


زندانی سیاسی آتنا دائمی

زندانی سیاسی آتنا دائمی که اکنون در زندان اوین در حبس به‌سر می‌برد طی نامه‌یی در واکنش به پذیرش شکایت زندانی سیاسی مریم اکبری منفرد توسط گروه کاری ناپدیدشدگان قهری سازمان ملل‌متحد درباره رسیدگی به پرونده برادر و خواهرش که در قتل‌عام سال ۶۷ اعدام شده‌اند نوشت ”برگ برگ تاریخ این سرزمین را با دادخواهی به ثبت برسانیم.

رضا شهابی، کارگر زندانی، طی دو نامه جداگانه خطاب به رییس زندان رجایی‌شهر کرج و رئیس سازمان زندان‌ها،
 از برخوردهای توهین‌آمیز ماموران هنگام اعزام زندانیان به بیمارستان و همچنین کیفیت بد و شرایط غیربهداشتی غذای زندان شکایت کرد. یک منبع مطلع نیز به کمپین گفت زندان رجایی‌شهر کرج، از کنجاله دامی وارداتی به عنوان سویا در غذای زندانیان استفاده می‌کند.

رضا شهابی، کارگر زندانیسندیکای کارگران شرکت واحد روز بیست و پنجم آبان ۱۳۹۶ با اعلام این خبر در کانال تلگرامی‌اش، نوشت ماموران زندان روز هیجدهم آبان و در زمان انتقال رضا شهابی به بیمارستان برای آزمایش ام‌آر‌آی و سی‌تی اسکن، با این زندانی سیاسی و همسر و همکارانش توهین‌آمیز برخورد کرده‌اند و اجازه نزدیک شدن همسرش را نیز نداده‌اند.
رضا شهابی که به اتهام فعالیت در قالب سندیکای کارگران شرکت واحد زندانی شده و علاوه بر مشکلات گردن، کمر و سردرد با عوارض اعتصاب غذای پنجاه روزه روبرو است، روز بیست و سوم آبان ۱۳۹۶ برای چندمین بار با دستبند به بیمارستان اعزام شد و پس از انجام آزمایش و بدون تکمیل درمان به زندان رجایی‌شهر بازگردانده شد. رضا شهابی و زندانیان سیاسی در حالی با دستبند و پابند به بیمارستان و دادگاه اعزام می‌شوند که اعمال چنین خشونتی علاوه بر تشدید مشکلات جسمی، غیرقانونی است. ماده ۲۳۵ آئین‌نامه سازمان زندان‌ها استفاده از دستبند هنگام اعزام محکومان را جز در موارد ضروری و به تشخیص رئیس زندان غیرمجاز شناخته است.
در خبر سندیکایشرکت واحد برخوردهای توهین و تهدیدآمیز ماموران، یکی از موضوعات شکایت این زندانی سیاسی ذکر شده است: «پاسیار زندان و سربازانی که رضا شهابی را هجدهم آبان به بیمارستان آورده بودند، با این کارگر زندانی و چند تن از همکاران و همسرش که برای دیدار با شهابی به بیمارستان رفته بودند، رفتار رفتار توهین آمیزی داشتند. همچنین پی در پی تهدید کردند که بدون انجام آزمایش ام آر آی شهابی را به زندان باز می گردانند و یک بار او را قبل از آزمایش به سمت ماشین بردند و حتی به همسرش اجازه ندادند که نزدیکش باشد
سندیکای شرکت واحد کیفیت بد غذای زندان را نیز یکی دیگر از موضوعات شکایت رضا شهابی دانسته و اعلام کرده در غذای زندان ته سیگار، چسب زخم و سنگ پیدا می‌شود، این کارگر زندانی با توجه به غذای غیر بهداشتی و بی‌کیفیت زندان و این که خودشان مجبور به تهیه غذا از فروشگاه زندان هستند، خواهان دریافت جیره غذایی خشک شده است.
یک منبع مطلع نیز وضعیت بهداشت غذایی در زندان رجایی‌ شهر کرج را فاجعه توصیف کرد. این زندانی سیاسی آزاد شده که نخواست نامش فاش شود، به کمپین گفت سویای مورد استفاده در غذای زندان برای مصرف حیوانات به کشور وارد می‌شود و وجود سنگریزه در غذا در موارد زیادی به از دست دادن دندان زندانیان منجر شده است. این منیع به کمپین گفت: «فروشگاه زندان سبزی و میوه نمی‌آورد یا به ندرت می‌آورد، غذای زندان ناهار مقداری برنج بی کیفیت و سویای بد بو و مشمئزکننده است. چند بار موقع اعزام به بیمارستان یا دادگاه کیسه‌های حاوی سویا را دیدیم که روش نوشته بود کنجاله دامی و مسئول فروشگاه زندان گفته بخش اعظم واردات کنجاله دامی ایران به مصرف چندصد هزار زندانی می‌رسد. شام هم که همیشه عدسی است. هم ناهار و هم عدسی پر از سنگریزه ست به طوری که در موارد زیادی دندان زندانی‌ها را شکسته یا لق کرده است

شماری از زندانیان سیاسی در زندان رجایی شهر با انتشار نامه‌ایی، ضمن ابراز ناراحتی و همدردی با آسیب دیدگان زلزله رخ داده در منطقه غرب کشور از تشکلات کارگری و فعالان مدنی خواستند که «با کمک‌های بهداشتی، آموزشی و مددکاری به یاری این قشر زحمت‌کش و آسیب دیده در زلزله ۷.۳ ریشتری بشتابند و تا زمان رفع تمامی نیازهای آنان از هیچ کوششی دریغ نکنند
متن نامه: 
«در نهایت تأسف و تأثر و ناباوری زلزله در استان کرمانشاه، سرپل، ثلاث باباجانی، کرند و دیگر مناطق این استان باخبر شدیم وجودمان را اندوهگین کرد. غمناک‌تر از همه خبرهای و آمارهای مجروحین و کشته‌شدگان می‌باشد، که بی‌شک هرگز در رسانه‌ها منعکس نمی‌شود. این فاجعه طبیعی و انسانی که یک سوی خرابی‌هایش به دلیل سؤمدیریت و ناکارآمدی مدیرانی است که در عین ناتوانی از رسیدگی به چنین وضعیتی که می‌توان با مدیریت ساخت‌وسازها و مقاوم‌سازی با استانداردهای به روز و نیز به دلیل زلزله‌خیز بودن مناطقی از کشور با پیش‌بینی این گونه حوادث و با فراهم کردن امکانات امداد و نجات، خوراک، پوشاک، بهداشت و غیر تا حدی می‌توان از آسیب‌های بیشتر جلوگیری کنند ولی به دلیل همین سؤمدیریت و عدم نظارت دقیق در ساختمان‌های تازه‌ساخت به اصلاح مسکن مهر و غیره حتی تنها بیمارستان ۳ سال ساخت شهرستان سرپل‌ذهاب با خاک یکسان می‌شود. بی‌شک اولین مقصرین خسارت‌های جانی چنین حوادث طبیعی مسئولین بی‌کفایت و نالایقی هستند که هیچ اهمیتی به جان و مال مردم بی‌گناه و فرودست نمی‌دهند. 
این روزها بی‌شک همدردی های مردم با این آسیب دیدگان می‌تواند با فراهم کردن مایحتاج روزانه از جمله خوراک، پوشاک، دارو و لوازم بهداشتی و گرمایشی و چادر تا حدی از آلام و دردهای آنان کاسته و تسکین ببخشند. 
متأسفانه سیاست‌های حکومت در این گونه مواقع صرفاً میدانی می‌باشد و به محض فروکش کردن و سروصداها و گزارش‌های خبری و تصویری نیازهای اصلی آسیب دیدگان که همان بهداشت، آموزش و مددکاری می‌باشد به فراموشی سپرده می‌شود در صورتی که مشکلات اساسی این‌گونه حوادث طبیعی تا ماه‌ها و سال‌های ادامه پیدا می‌کند. 
ما زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج که به دلیل اعتراض به ناکارآمدی و بی‌کفایتی و تبعیض‌ها در زندان محبوس می‌باشیم، به عنوان فرزندان این مردم فرودست و زحمتکش ضمن همدردی با خانواده‌های جان‌باختگان و مصیبت‌دیدگان و بی‌خانمان، از تمام تشکلات کارگری، معلمان، دانشجویان، پرستاران، فعالین اجتماعی آزادیخواه و برابری طلب درخواست می‌کنیم که با کمک‌های بهداشتی، آموزشی و مددکاری به یاری این قشر زحمت‌کش و آسیب‌دیده در زلزله ۷.۳ ریشتری بشتابند و تا زمان رفع تمامی نیازهای آنان از هیچ کوششی دریغ نکنند. 
رضا شهابی 
آرش صادقی 
سعید شیرزاد 
زانیار مرادی 
چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶ زندان گوهردشت کرج»
هنرمند زندانی یوسف عمادی ساز خود را تقدیم زلزله زدگان کرد

هنرمند زندانی ساز خود را تقدیم زلزله زدگان کرد
یوسف عمادی، هنرمند محبوس در زندان اوین، در نامه‌ای ضمن اعلام همدردی با زلزله‌زدگان در منطقه غرب کشور اعلام کرد که جهت کمک به آنان ساز سه تار خود را به حراج خواهد گذاشت.

پیام زندانی سیاسی علی معزی در حمایت و کمک به زلزله‌زدگان در غرب کشور

نامه آرش صادقی برای محمد نظری

نامه آرش صادقی: کمک کنید پایان این راه، آزادی محمد نظری باشد
نامش محمد نظری ست زندانی‌ای از کوه‌های استوار کردستان که بیش از 24 سال از بهترین سال‌های زندگیش که می‌توانست هر روزش خاطره‌ای شیرین باشد را پشت میله‌های بی‌عدالتی زندان به سر برده است مردی که قلبش آلام زیادی را با خود به همراه دارد از 8 مرداد 96 دست به اعتصاب غذا زده است. اعتصاب غذایی تنها جهت اجرای قانونی که ثمره اش آزادی اوست. 
نامش را بارها در اوج گمنامی‌اش شنیده بودم و تصویر او برایم نماد سال‌های زندانی به قامت یک نسل بود و این روزها قامت استوارش را زیر بار شکننده گرسنگی 95 روزه‌ای است تا حق طبیعی و انسانی‌اش که زنده ماندنی به نام زندگیست را داشته باشد و شاید شادمان و سرخوش بهره‌مندی از حقی شود که سال‌هاست از او دریغ شده است. مردی که در چرایی ادامه‌ی اعتصاب غذایش می‌گوید که نمی‌خواهد مانند تمام کسانی که در زندان مرده‌اند بمیرد و سکوت سهمگین من از ناتوانی و درخودماندگی‌ام در پاسخی به او 
برای چند لحظه می‌اندیشم و به یاد می‌آورم که کم نیستند انسان‌هایی که حقوقشان و حتی انسانیتشان به اسارت گرفته شده است ولی تصور کردن رنج و عذاب 24 سال زندان محمد نظری برایم وصف ناشدنی است. 
پرسش از بی‌رحمی‌ای است که با خونسردی تمام کسانی را سالیان سال روانه زندان می‌کند و درهای آهنین قفل می‌شوند و انگار نه انگار که این حبس شدگان آدمی زادگانی‌اند از خون و استخوان و 
خواسته او تنها اعمال ماده 10قانون مجازات اسلامی می‌باشد. قانون خودنوشته‌ای که قانونگذار از اجرایش سرباز می‌زند که با اعمال آن آزادی حق قانونی اوست. 
سخنم با شما عزیزانی‌ست که در این سال‌ها یار و یاور و صدای بی‌صدایانی بوده‌اید که در پی به تنگ آمدن از بی‌عدالتی‌ها پژواک بلند عدالت را سر داده‌اید شما که یار و یاورم بودید. 
محمد نظری را در اوج بی کسی‌اش، تنها امیدش شمایید تنها نگذارید و نگذارید در بی‌اعتنایی مسئولانی که حقوق انسانی زندانیان برایشان بی‌اهمیت است به انتظار حادثه‌ای ناگوار بنشینیم. حادثه‌ای که تنها با دست یاری شما رخ نخواهد داد و پایان این راه به رهایی او می‌انجامد.
آرش صادقی10 آبان1396زندان گوهردشت
گلرخ ایرایی و آتنا دائمی، دو فعال حقوق بشر محبوس در بند زنان زندان اوین
نامه اعتراضی زندانیان سیاسی به  به بسته شدن بند ۳۵۰ زندان اوین
گلرخ ایرایی و آتنا دائمی، دو فعال حقوق بشر محبوس در بند زنان زندان اوین طی نامه ای نسبت به بسته شدن بند ۳۵۰ زندان اوین بعنوان یکی از شناخته شده ترین اماکن نگهداری زندانیان سیاسی در ایران و تبعید زندانیان آن واکنش نشان دادند. نویسندگان این نامه بسته شدن این بند را حاصل مدتها برنامه ریزی دستگاه سازمان زندانها دانستند و از نشانه هایی سخن گفتند که احتمال دارد همین اتفاق برای بند زنان زندان اوین نیز بزودی رخ دهد.
نامه زانیار مرادی و سعید شیرزاد :صدای بی صدای ۲۴ اسارت محمد نظری باشید
زانیار مرادی و سعید شیرزاد دو زندانی سیاسی کُرد محبوس در زندان رجایی شهر کرج با انتشار نامه‌ایی در حمایت از محمد نظری، زندانی سیاسی که در نودمین روز اعتصاب غذایش قرار دارد، وضعیت سلامتی این زندانی سیاسی را “مرگ تدریجی” عنوان کرده‌اند و خواستار حمایت و پشتبانی فعالین سیاسی و مدنی کُرد از محمد نظری شده‌اند.
متن نامه:
امروز هشتاد و هشمین روز از اعتصاب غذای زندانی سیاسی محمد نظری میگذرد. او که بیش از ۲۴ سال را در زندانهای ارومیه، مهاباد و رجایی شهر سپری کرده است و در این سالها پدر، مادر و برادرش رهسپار گورستان بوکان گشته‌اند و هر روز تنها و بی کس‌تر شده است و در این سالها شاهد تنهایی و بی کسی‌اش بوده‌ایم که هیچ کس را صدای بی صدایی او نبوده است.
 وی که ۲۴ سال از بهترین دوران زندگی‌اش را در اوج گمنانی پشت میله‌ها و دیوارهای بی عدالتی زندان سپری کرده است، در ۸ مرداد ۹۶ در اعتراض به عدم رسیدگی به پروند‌اش، گرسنگی را به اجبار به جان خریده است به گونه ای که تا به امروز ما همبندیهای وی شاهد مرگ تدریجی او در این ۸۸ روز بوده‌ایم و شاید از خود بپرسید که ۸۸ روز گرسنگی برای چه و به چه قیمتی و هضم هر پاسخی جز آزادی در پس ۲۴ سال زندان برایتان سخت باشد ولی خواسته او نه آزادی است نه مرخصی بلکه اعمال ماده ۱۰ قانون مجازات اسلامی مصوبه ۱۳۹۲ می‌باشد که این حق را به او میدهد تا پرونده‌اش را بار دیگر مورد بازبینی و محاکمه مجدد قرار گیرد ولی دستان نامريی قدرت و امنیت در اجرای ان جلوگیری میکند. همان قانونی که با احرای ان باید ۴ سال و نیم قبل آزاد میشد.
 شما فعالین سیاسی و مدنی و اجتماعی کردستان که تاریختان تاریخیست پر از انسانیت و سرافرازی را چه شده است که اینگونه سکوت برلبانتان براختیار کرده‌اید آیا شما که در پی سکوتتان مقصر مرگ تدریجی او هستید و فردا روز میخواهید هم زبانیتان با او را به رخ دیگران بکشید وجدانتان رابا این سکوت در کجای تاریخ به قضاوت میسپارید که اینگونه خود را به خواب زده‌اید آیا فکر آن را نمی‌کنید که روزی از بی شرمی این سکوت وهن انگیز تاریخ ما را محاکمه کند و متاسفانه در خود می‌اندیشیم که تا به امروز چیزی جز این نبوده است.
 زبان تندمان را از شما انتظار بخشایش نیست جز خواهشی از شما که صدای بی صدای ۲۴ سال اسارت محمد نظری باشید و صدای بی‌کسی و تنهایی و ۸۸ روز گرسنگی‌اش  باشید و نگذارید از بی کسی و بی تفاوتی ما در کنار گود نشستگان رهسپار گورستان بوکان شود که مرگ یک انسان در پی سکوت مرگ انسانیت است
 ۹۶/۸/۳ زندان رجایی شهر سعید شیرزاد، زانیار مرادی
رضا شهابی سندیکالیست سرشناس ایرانی

رضا شهابی سندیکالیست سرشناس ایرانی با انتشار پیامی از زندان به شرح نقض حقوق انسانی خود پرداخته و از مردم و فعالان کارگری بخاطر استمرار حمایت قدردانی کرده است.


لینک متن نامه را که سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه منتشر کرده است
زندانی سیاسی  گلرخ ایرایی
نامه ای از گلرخ ایرایی؛ سازمان زندانها در خدمت ارگانهای بازداشت کننده است
گلرخ ایرایی، فعال حقوق بشر محبوس در بند زنان زندان اوین که در روزهای اخیر با تبعید آرش صادقی، همسر زندانی اش از اوین به رجایی شهر کرج روبرو شده با نگارش نامه ای به این مسئله واکنش نشان داده است. خانم ایرایی در نامه پیش رو از عدم استقلال نهاد سازمان زندانها و رفتار غیرانسانی با زندانیان سیاسی توسط عوامل زندان سخن گفته است.
سهیل عربی
سهیل عربی در پی انتقال اش به بند هشت اوین و اعتراض اقدام به اعتصاب غذای خشک کرده و خواستار «محاکمه علنی»، «ملاقات با لباس شخصی» و «رعایت اصل تفکیک جرائم» شده است.
لینک متن نامه 
نامه دردمندانه زندانی کرد محمد نظری بعداز۸۱روز اعتصاب غذا
آهای مردم 
بی کس‌ترین زندانی این شهرم! شهری که با نام زندانش عجین شده است، با عجایب، شهری که ۸۱ روز از اعتصابم می‌گذرد اما هیچ گوش شنوا و دست یاری دهنده‌ای از آن برای من نمانده است. 
محمد نظری هستم، ۲۴ سال است که در پشت میله‌های زندان از مهاباد و ارومیه تا همین زندان رجایی‌شهر و هر روز بی‌کس‌تر از روز پیشش و تنهاتر شده‌ام. پدر و مادر و برادرم رهسپار گورستان بوکان شده‌اند و جز شما مردم کسی را ندارم.
۸۱ روز از اعتصابم می‌گذرد. اعتصابی برای خواسته‌ای ساده. خواسته‌ام نه آزادی و نه مرخصی بلکه اجرای قانون است. قانونی که با اجرای آن ۴ سال و نیم پیش باید آزاد می‌شدم ولی دست‌های نامریی قدرت و امنیت از اجرای این قانون (مواد ۱۰، ۹۹، ۱۲۰ و ۷۲۸ از قانون مجازات اسلامی جدید) درباره من جلوگیری می‌کنند. حال پس از ۲۴ سال زندان و در عین تنهایی و بیکسی هیچ راه دیگری جز اعتصاب برایم نمانده است.

کجایید مردم؟ 
مرا به خاطر بی‌کسی‌ام به حال خود مگذارید. فرق من با آرش صادقی که بیش از ۷۰ روز گرسنگی کشید در چیست جز این‌که او پدر و همسری داشت و شما مردم را، اما من هیچ کسی ندارم. پدر، مادر و برادرم که سال‌هاست در گورستان بوکان خوابیده‌اند و مرا اگر دست یاری گری باشد شمایید که تنها تکیه گاه و امیدم هستید. 
مرا کمک کنید، کمک کنید صدایم شنیده شود که اکنون چیزی جز مرگ برای رها شدن از این عذاب زندان و اعتصاب برایم نمانده است. 
کمکم کنید برای رسیدن به حق قانونی آزادی که از من دریغ کرده‌اند. جز این اگر باشد بر اعتصابم می‌مانم تا با مرگ رهسپار گورستان بوکان شوم که جز آنجا هیچ جایی و هیچ کسی برایم نمانده است.
محمد نظریچهارشنبه ۲۶ مهر
   
بخاطر نگرانی های مادرم و به مناسبت روز جهانی آموزگار آب نوشیدم پس از تشنج دیشب و دیدار امروز با نماینده سپاه یک هفته به آن ها فرصت دادم تا به خواسته هایم رسیدگی کنند اگر به قولشان عمل نکنند مجددا اعتصاب غذایم تر و خشک خواهد شد و این بار سرم هم نخواهم زد امروز زندانیان سیاسی بند ۷ اوین مراسمی به مناسبت بزرگداشت روز معلم تدارک دیده بودند من هم افتخار داشتم در کنار استادم محمود بهشتی لنگرودی باشم به خاطر نگرانی مادر و نیز به این دلیل که با خود عهد کرده بودم در این مراسم سرود بخوانم آب نوشیدم و چنان مرغ سحری خواندم که خواب از سر زندان بان ها پرید به عشق دو معلم زندانی اسماعیل عبدی و محمود بهشتی لنگرودی و به یاد فرزاد کمانگر بزرگ و به امید آزادی تمام زندانیان سیاسی
سهیل عربی بند ۷ زندان اوین



بیاد مصطفی کریم بیگی وتمام جانباختگان جنبش آزادی وعدالت خواهی درسرزمینم هیچکس وهیچ چیز مقدستراز یک مبارز نیست مبارز یا آنکس که از جانش میگذرد تاستمکاران فاسدراسرنگون سازدامروز عاشوراست ،رخت عزا پوشیده اید برسینه میکوبید اماصادقانه بگویم این اشکهاو سینه زدنها هیچ ارزشی ندارد وقتی هنوز قاتلان مصطفی ها محاکمه نشدند از شمربیرحمترهایی چون قاضی صلواتی ،بازجوهای قرارگاه ثارالله ،لاریجانی وجعفری دولت آبادیها مارا به مرگ قطره چکانی محکوم وبیرحمانه شکنجه میکنند آنها مبارزین مقدسات ما (مصطفی کریم بیگی ،ترانه موسویومحمد مختاریهاراکشتند)،نخبه هاودانشمندان مارا بزنجیر کشیده اند وشما همچنان درسکوتی خفت بار غرق شده اید آری بجای لعنت بریزید وشمرلعنت برخودی بگوئید که دربرابر ظلن وسکوت میکند وحتی باآنها همدست میشود.بالبان خشکیده ام برسرشما فریاد میزنم تنهایکبار زندگی میکنیم هیچ پست ومقام وثروتی باارزشتراز آزاده زیستن نیست همراه شوید تادست دردست هم به مهروخرد زادگاهمان رااز شر مهره داغ وپیشانی های فاسد سازید یادمصطفی کریم بیگی هارا گرامی داریم یاورمامان شهناز هاباشیم ومصطفی های اکنون رادریابیم .آرش صادقی ،علی شریعتی،محمود بهشتی لنگرودی ،یوسف عمادی ،سوادا آقاسر وتمام زندانیهای سیاسی وخانواده هایشان راتنها نگذارید .بجزمن وذکا وابراهیم کرد دراعتصاب غذاهستند ایکاش پیش ازآنکه جان بسپاریم فریادی بر سرقضات وقوه قضائیه شوید وخواهان محاکمه علنی وعادلانه باشید.در سی وهشتمین روزازاعتصاب غذای خودباقند40و19کیلو کاهش وزن بازگومیکنم من به مقدسات توهین نکردم جرم من فریادبرسرکسانی است که مقدساتمان (مصطفی وترانه ها)رابیرحمانه کشتند

زندانی عقیدتی سهیل عربی دراعتصاب غذای خشک
زندانی عقیدتی سهیل عربی دراعتصاب غذای خشک
از روز شنبه اول مهرماه، سهیل عربی زندانی عقیدتی، محبوس در بند هفت زندان اوین، که از حق رسیدگی های درمانی و ملاقات  محروم مانده، دست به اعتصاب غذای خشک زده است.
زندانی عقیدتی، سهیل عربی بعد از یک ماه اعتصاب غذای تر، در وضعیت جسمی بسیار وخیمی بسر میبرد و مسئولین زندان او را ازحق رسیدگی های پزشکی و دیدار خانوادگی محروم کرده اند.
بنا به گزارشهای رسیده وی طی نامه ای اعلام کرده، وارد اعتصاب غذای خشک شده است.
متن نامه این زندانی در زیر آمده است:
«اینجا بیان حقیقت ممنوع است اما برای من ممنوعیت ممنوع است.
نمی‌توانم ساکت باشم وقتی شکنجه شدن افرادی را که جرمی مرتکب نشده‌اند را در اینجا می‌بینم، اینجا زندان اوین است جایی که آزاد اندیشان را مجازات می‌کنند
نگویید خاموش باش که در این گاه سکوت بزرگترین خیانت است.
فریاد من فقط برای نجات خودم نیست اعتصاب غذا کرده‌ام بلکه صدای مظلومیتمان را بشنوید می‌خواهم صدای تمام آزاد اندیشان محبوس باشم: منوچهر محمد علی، محمود بهشتی لنگرودی، علی شریعتی، یوسف عمادی، آرش صادقی، سوادا آغاسر و سایر دوستان در بند هفت انسان‌هایی که جرمشان دانستن و بیان حقیقت است.
ما توسط قضاتی محاکمه شده‌ایم که فاسدترین انسان‌های روزگارند
روز اول مهر سومین سالی است که دخترم به مدرسه می‌رود و در کنارش نیستم، اعتصاب غذایم را خشک کرده‌ام چون که دیگر نمی‌خواهم او در زندان مرا ببیند
سهیل عربی بند ٧ زندان اوین
لازم به یاد آوریست که در طی مدت اعتصاب غذا، مسئولین زندان علاوه براینکه به خواسته های این زندانی اعتنایی نکردند، به پرونده سازی جدید علیه او مبادرت کردند.

وی در اعتراض به بازداشت همسرش نسترن نعیمی، که هشت روز در بازداشت نیروهای ا منیتی بود، دست به اعتصاب غذا زد و در جریان این اعتصاب غذا از سوی ماموران زندان مورد ضرب  و شتم قرار گرفته است.
رندانی سیاسی  مهدی فراحی شاندیز از زندان گوهردشت کرجزندانیان سیاسی قهرمان هیچ دیوار و زنجیری را به رسمیت نمیشناسند پیامشان از پشت دیوار ظلمات رژیم ولایت فقیه پر در آورده بر اوج قله انسانیت و شرافت و پایداری در صفحات خونین رنگ تاریخمان می نشیند
رندانی سیاسی  مهدی فراحی شاندیز از زندان گوهردشت کرج نوشته است:
اکنون ۵۲سال از پی افکندن آن بنای شکوهمند گذشته است و سازمان حنیف و سعید و بدیع زادگان با نام سازمان مجاهدین خلق ایران چون خورشیدی در آسمان سیاسی ایران می‌درخشد و در پرتو یک رهبری ذیصلاح و در سایه فدا و صداقت بی‌مانند اعضا و هوادارانش در نبرد با استبداد سفیانی ولایت فقیه که کمر به نابودی ایران و ایرانی بسته است، به پیش می‌تازد و به دستآوردهای شگرفی دست یافته است. آری مجاهدین از روز آغاز تاکنون ققنوس وار از دل آتش هزاران توطئه و زد و بند برخاستند و اکنون آبدیده‌تر و روئین تر از همیشه عزم شان را برای وارد کردن ضربه نهایی به موجودیت سیاه استبداد جزم کرده‌اند.
زندانی سیاسی علی معزی به‌مناسبت پنجاه و دومین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران
زندانی سیاسی علی معزی به‌مناسبت پنجاه و دومین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران چنین نوشت:
 در حال حاضر نیز حضور سازمان مجاهدین خلق ایران که طی سالها آزمایش خود را در محضر ملت شریف ایران پس داده، پاسخی است به مسائل اساسی در فردا، پاسخی است به انواع بنیادگرایی مذهبی در منطقه، پاسخ به خواسته‌های دموکراتیک مردم ایران، پاسخ به هویت ملی و دینی، پاسخ به عدالت اجتماعی و پاسخ به مسائل زنان و قومیت هاست.
پس در این دور حساس باید با تجربه از گذشته، نباید خود را از چنین سرمایه عظیم ملی و مردمی محروم کنیم.
بی گمان به پاس خلوص عقیدتی و خصلت مردمی و فدای حداکثر مجاهدین، خداوند آن‌چنانکه تاکنون در نهان و آشکار یاری‌شان کرده؛ باز هم یاری خواهد نمود تا زمانی که طلسم اختناق بشکند، تا به کمک مردم بساط غارت و فساد و سرکوب و دیکتاتوری برای همیشه از کشور ما برچیده شود.

زندانیان سیاسی زندان مرکزی زاهدان طی بیانیه‌یی با زندانیان سیاسی زندان گوهردشت اعلام همبستگی کرده و از خواسته‌های به حق آنان حمایت کردند.
زندانیان سیاسی زندان مرکزی زاهدان طی بیانیه‌یی با زندانیان سیاسی زندان گوهردشت اعلام همبستگی کرده و از خواسته‌های به حق آنان حمایت کردند.
زندانی سیاسی ارژنگ داودی
زندانی سیاسی ارژنگ داودی از روز ۲۹مرداد ماه در اعتراض به شرایط فجیع خود و در همبستگی با زندانیان سیاسی اعتصابی در زندان گوهردشت کرج،اعلام اعتصاب غذا و دارو کرد 
ارژنگ داودی زندانی سیاسی سالخورده پس از انتقال به زندان زابل تاکنون ۱۶بار وی را جابه‌جا کرده و به سلول انفرادی برده‌اند. 
این زندانی سیاسی با وجود ابتلا به بیماری قند و ناراحتی قلبی به‌دلیل شرایط اسفبار زندان؛ پس از اطلاع از وضعیت زندانیان سیاسی اعتصابی در زندان گوهردشت در حمایت از آنان از روز ۲۹مرداد ماه؛ اقدام به اعتصاب‌غذا و دارو کرده است.
 زندانی سیاسی آرش صادقی
همچنین زندانی سیاسی آرش صادقی طی نامه ای حمایت خود را از زندانیان اعتصابی در زندان گوهردشت اعلام کرد 
آرش صادقی در ادامه با اشاره به دیکتاتوری حاکم بر ایران می‌نویسد ”ولی شوربختانه در برخی از کشورها از جمله ایران قانون اساسی برای ایجاد یک دیکتاتوری قانونی تبیین شده است.
مثال این مدعا بازداشت گسترده فعالان سیاسی، مدنی، عقیدتی و برگزاری دادگاههای چند دقیقه‌ای و صدور احکام سنگین برای این عزیزان است“.
نامه زندانیان سیاسی تبعیدی در زندان اردبیل در حمایت از زندانیان اعتصابی در زندان گوهردشت
نامه زندانیان سیاسی تبعیدی در زندان اردبیل در حمایت از زندانیان اعتصابی در زندان گوهردشت
ما زندانیان سیاسی تبعیدی در اردبیل از زندانیان اعتصابی در زندان گوهردشت حمایت کرده و اعلام می‌کنیم:
ما زندانیان جز خداوند کسی را نداریم و هیچ قدرتی بالاتر از اعتصاب‌غذا برای دفاع در برابر حملات دشمن جلادی که اسیرش هستیم نداریم
همیشه اعتصاب‌غذا جزو آخرین سپرهای دفاعی ما از حملات سهمگین حاکمان ستمگری است که هیچگونه رحمی نسبت به پیر و جوان؛ زن و مرد ایرانی ندارند.
ما به‌عنوان زندانیان سیاسی کاملاً درک می‌کنیم که برادران زندانیمان در زندان (گوهردشت) تحت چه فشارهای روحی؛ روانی و چه شکنجه‌هایی دست به چنین اقدامی زده و تصمیم گرفته‌اند که لب به غذا نزنند.
آیا تابه‌حال فکر کرده اید که چه عاملی باعث می‌شود شخصی برای مدتهای طولانی با اختیار خود لب به غذا نزند؟ تحمل کردن ظلم و جنایت حاکمان سختتر از تحمل یک مرگ تدریجی است. چون ما زندانیان سیاسی در ایران حاضریم با عزت بمیریم ولی تن به ذلت ندهیم.
ما از خواسته‌های زندانیان اعتصابی آقایان ابوالقاسم فولادوند؛ سعید ماسوری؛ رضا اکبری منفرد؛ حسن صادقی؛ جعفر اقدامی و شاهین ذوقی تبار و زندانیان اعتصابی در سالن ده زندان گوهردشت مبنی بر بازگرداندن آنان به سالن ۱۲حمایت می‌کنیم.

حمایت زندانی سیاسی علی معزی از زندانیان در حال اعتصاب غذا
حمایت زندانی سیاسی علی معزی از زندانیان در حال اعتصاب غذا
زندانی سیاسی علی معزی که هم‌اکنون در زندان فشافویه تهران در اسارت دژخیمان است، در حمایت از زندانیان در حال اعتصاب‌غذا در گوهردشت اعلام کرد: بر شرف همه آنها درود می‌فرستم و توجه زندانیان سیاسی سابق و فعلی و همه خانواده‌ها و بستگان آنها و سایر هموطنان شریف را به اعلام حمایت از آنان جلب می‌کنم. هستی جاودان از آنِ بهترین انسانهاست که با اقدامات شایسته و بایسته، خشنودی خدا و مردم را به‌دست می‌آورند و به پایداری و حق‌طلبی فراخوان می‌دهند“

نوشته‌ای از زندانی سیاسی علی معزی پدر دو مجاهد اشرفی در حمایت از زندانیان اعتصابی در زندان گوهردشت کرج
زندانی سیاسی علی معزی
اسفند ماه بود نزدیک عید 58مرتضی (‌امامی) که درود خدا و فرشتگان بر او باد را دیدم، که با قد و قامت رشیدش رو به ما میاید. جلو رفتم و گفتم از این‌که امروز دیر می‌بینمت احساس کم و کسری می‌کنم. گفت چیزی نیست به بازدید از زندان گوهردشت رفته بودم، گفتم چطور بود؟ گفت تقریباً تکمیل شده و بعد اضافه کرد که به ساواک وصال نداد، اما دو سه سال دیگر جای خودمان است. گفتم چی؟! مگر انقلاب نشده؟ یعنی باید بعد از انقلاب باز هم به زندان بروید؟! جملاتی به این مضمون گفت که تو نمیدانی ارتجاع خیلی کثیف است. انقلابیون واقعی و آزادیخواهان را اصلاً تحمل نخواهد کرد بیشتر بخوانید


نامه ای از زنداني سياسي مريم اكبري منفرد از زندان اوين تحت عنوان  از رنج مادران شهدای مجاهد خلق

نامه ای از زنداني سياسي مريم اكبري منفرد از زندان اوين تحت عنوان 
از رنج مادران شهدای مجاهد خلق

با زیباترین قلم که تا اعماق وجود انسانی را میسوزاند ما را با خود به زیر پوست سال ۶۷ و به درون قلب و خانواده های داغدار میبرد مریم قهرمان که لابلای خاطرات تلخش را میکاود در قسمتی از نامه نوشته است:

برای مادران و پدرانی می نویسم که در برابر مقاومت فولادی شان، کوه دماوند هم سر فرود می آورد. به پاس تعبیر عظیم و انسانی شان از کلمه ی مادر، به پاس محبت های بی دریغشان که در هیچ لحظه ای فروکش نمی کند و استقامتی که همچون نسیمی بر پیشانی آسمان می گذرد.

نامه ای از زنداني سياسي مريم اكبري منفرد از زندان اوين تحت عنوان  از رنج مادران شهدای مجاهد خلق

دفتر خاطرات زندگی ام را ورق می زنم تا به صفحه ای برسم که نگاه آشنایت را یافتم؛ نگاه های مهربانت هم چون قاصدکی که از زندگی خبر می داد و بودن را تجربه می کرد و فریادی که از حق خواهی می گفت. روزهای پر هیاهوی بازگشت اسرای جنگی به میهن بود. محله مان را برای بازگشت رضا پسر زهرا خانم همسایه دیوار به دیوارمان، چراغانی کرده بودند. آن روز مادر طبق روال به بهشت زهرا رفته بود و هنگام ظهر به خانه بازگشت

لینک متن کامل نامه 

تبریک زندانی سیاسی علی معزی به‌مناسبت تحریم کنگره آمریکا و نامگذاری تروریستی سپاه پاسداران
زندانی سیاسی علی معزی پدر دو مجاهد اشرفی روز 6مرداد 96 طی پیامی از زندان تهران بزرگ تحریمهای جدید کنگره آمریکا و نامگذاری تروریستی سپاه پاسداران را تبریک گفت. در این پیام آمده است:‌
تصویب لایحه تحریم توسط مجلس نمایندگان و سنای آمریکا به‌رغم تأخیر غنیمت است.
زیرا این حاکمیت سرکوب و غارت هر چه بیشتر در مضیقه قرار گیرد به نفع مردم ایران است به‌خصوص تحریمهای سپاه پاسداران بایستی زودتر از اینها صورت می‌گرفت. سپاهی که در داخل کشور به همه شئون زندگی مردم چنگ انداخته و در خارج از مرزها آتش بیار بحرانهای منطقه‌یی است.
به امید اجرای جدی و کامل تحریم ها، تصویب آن را به هم میهنان عزیز تبریک می‌گویم.
فراموش نمی‌کنیم که رسیدن به این نقطه را مدیون مریم، چهره کاریسماتیک و توانمند مقاومت ایران هستیم.
چندین سال تلاشهای بی‌وقفه بین‌المللی او بخش عمده جامعه جهانی را به کنار گذاشتن سیاست مماشات و نیز کنار گذاشتن سیاست امید به تغییر رفتار رژیم متقاعد کرده است.
همو بود که حدود ده سال پیش نسبت به دخالتهای بحران آفرین منطقه‌یی رژیم هشدار داد و آن را خطرناکتر از برنامه اتمی رژیم اعلام کرده بود.
هم اینک نیز به سود کشورهای منطقه و جهانیان است که پیشنهادات کنونی خانم رجوی را بدون فوت وقت جدی بگیرند.
رهایی از ارتجاع و استبداد مذهبی ایران پیش نیاز صلح و آرامش جهانی است. 
علی معزی - زندان تهران بزرگ ششم مرداد ۱۳۹۶




زندانی سیاسی  علی معزی پدر دو مجاهد اشرفی طی یاداشتی از  زندان تهران بزرگ درباره اعترافات آخوند جلاد علی فلاحیان وزیر سابق اطلاعات اخوندی درباره اعدام زندانیان سیاسی در دهه 60 نوشت:  همانطور که در مصاحبه فلاحیان آمده و قبلا هم   احمد خمینی گفته بوده‌ هواداران مجاهدین  در دهه شصت از کوچک و بزرگ یا نوجوان و روزنامه خوان و نان بخر و زن باردار اعدام می‌شدند.در ادامه این یادداشت   آمده است: مگر نمیدانید که یکی از جرمهای ما زندانیان فعلی که بازجوها هم مرتب تکرار می‌کنند این است که چرا دهه 60 از دستشان در رفته و اعدام نشده ایم؟ ‌ما باز هم مفتخریم که برای مجاهدان و فرزندان خلفٍ این خلق هم نان بخریم و هم جان بدهیم. ما به پایندگی آنها و بی آیندگی دشمنان مردم ایمان داریم.
بیانیه جمعی از زندانیان سیاسی گوهردشت و فراخوان به محاکمه آمران قتل‌عام ۶۷
بیانیه جمعی از زندانیان سیاسی گوهردشت و فراخوان به محاکمه آمران قتل‌عام ۶۷

جمعی از زندانیان سیاسی گوهردشت روز یکشنبه 8مرداد 96بیانیه‌یی صادر کردند و به محاکمه آمران و عاملان قتل‌عام 67فراخوان دادند. متن این بیانیه آمده است:
در سالگرد قتل‌عام زندانیان سیاسی در مرداد ماه سال 67 در شرایطی که آمران و عاملان آن در مناصب بالای حکومتی صراحتاً به جنایات خود اعتراف کرده و بعضاً به آن کشتار و قتل‌عام افتخار نموده‌اند و قاتلانی هم‌چون وزیر اطلاعات وقت فلاحیان می‌گوید: حتی اگر کسی که تنها نشریه‌ای را خوانده بود محکوم به اعدام بود و متأسفانه دنیا تاکنون در برابر آن ساکت بوده.

ما زندانیان سیاسی که هم‌اکنون هم شاهد نقض گسترده حقوق‌بشر در زندانهای این حکومت هستیم، صمیمانه از اقدامات بی‌وقفه دست‌اندرکاران جنبش دادخواهی و به‌خصوص تلاشهای خستگی‌ناپذیر خانم رجوی در راستای به محاکمه کشاندن همه آمران و عاملان آن قتل‌عام سبعانه قدردانی می‌کنیم و در همین راستا از کلیه هم‌وطنانمان تقاضا داریم که در رساندن هر گونه مدرک و عکس و خبر از شهدای آن واقعه و آدرس گورهای جمعی آن و خلاصه هر گونه کمک و اطلاعات به این جنبش دادخواهی، یاری رسانند.


گرامیداشت فروغ جاویدان نوشته‌ای از زندانی سیاسی ابوالقاسم فولادوند



گرامیداشت فروغ جاویدان نوشته‌ای از زندانی سیاسی ابوالقاسم فولادوندو اینک بعد از 30سال و در آستانه آن عملیات کبیر از عمق زندانهای خلیفه ارتجاع به یاد آن جاودانه فروغها به تنگه چهار زبر می‌روم، جالب این‌که وقتی به‌طور واقعی به آن منطقه می‌نگرم می‌بینم جوشش خون تمامی شهدای فروغ جاویدان با گذر از تنگه چهار زبر که دیگر می‌شود آن را به دروازه توحید و رهایی تشبیه کرد، عبور کرده و با گسترده شدن در جای جای ایران این زیباترین میهن و با گره خوردن با خون شهدای قتل‌عام 67 و سالهای 60 در خاوران و بهشت زهرا و تمامی نقاط میهن، از غرب تا شرق و از شمال تا جنوب دست در دست هم و با حلول در وجود زن و مرد و پیر و جوان و در حمایت از جنبش دادخواهی و با گسترش هزار اشرف و با تاثیر مؤثر و آشکار در نمایش انتخابات آخوندی به‌وسیله اشرف‌نشانان داخل کشور که به شکست مهندسی خامنه‌ای و شقه بیشتر رژیم منجر گردید و با خلق کهکشان ایران آزاد، برای آوردن مهر تابان و مام ایران یعنی خواهر مریم به ایران‌زمین به پیش می‌تازند.

نامه اعتراضی زندانیان سیاسی به بازدید هدایت شده سفرای خارجی از زندان اوین

 نامه زندانی سیاسی مریم اکبری منفرد به بازدیدکنندگان از اوین

مریم اکبری منفرد زندانی سیاسی، در نامه اي خطاب به سفرایی که روز ۱۴تیر در یک تور هدایت شده از زندان اوین بازدید کردند، آنچه بازديدكنندگان شاهدش بودند را «صورت بزك كرده زندان هاي اين حاكميت» توصيف كرد.
مریم اکبری، مادر سه دختر، به مدت ۸ سال است که به خاطر تماس با خواهران و برادرش که اعضای اپوزیسیون هستند در زندان به سر می برد. وی ۴ خواهر و برادر دیگر خود را در جریان اعدامهای جمعی دهه ۶۰ و قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ از دست داده است.
وی در بخشی از نامه خود نوشت، «زمانی که تصویر نشست شما را در روزنامه ها دیدم در لحظه آرزو کردم ای کاش آن درختان بلند و سرسبز که شماها در پناه سایه هایشان ساعاتی را به گپ و گفتگو گذراندید توان سخن گفتن داشتند و می گفتند از لحظه ای که تنها یک نهال بودند تا به امروز شاهد چه صحنه هایی بوده اند...
در پی یک اقدام نمایشی از سوی رژیم در روز ۱۴ تیر و تور سازمانیافته ۴۵ سفیر کشورهای خارجی برای بازدید از زندان اوین، دو زندانی سیاسی زن گلرخ ایرایی و آتنا دائمی در نامه ای سرگشاده خطاب به این مقامات مورخ ۱۷ تیرماه، از وضعیت نامناسب زندان و حقایق پنهان زندان اوین نوشتند.
همچنین زندانی سیاسی رضا اکبری منفرد از زندان گوهردشت کرج نامه سرگشاده‌یی خطاب به وجدانهای بیدار و فعالان حقوق‌بشر در جهان' منتشر کرد

پیام های شجاعانه زندانیان سیاسی از اوین – گوهردشت و زاهدان

زندانیان سیاسی مقاوم در زندانهای دیکتاتوری آخوندی طی بیانیه‌های شجاعانه خود در همبستگی با گردهمایی بزرگ مقاومت در دهم تیرماه در پاریس، هموطنان را به شرکت هرچه گسترده‌تر در این گردهمایی فراخواندند و این گردهمایی را پژواک آزادیخواهی تمام مردم دربند ایران، صدای محرومان و کولبران زحمتکش کردستان صدای اهل سنت و هموطنان بلوچ، تبلور سربلندی ایران و ایرانی و نماد مقاومت و آلترناتیو سازمانیافته و پیام هزار اشرف و و پرچم برافراشته مقاومت به هرقیمت برای نیل به آزادی، توصیف کردند.
نامه زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج به خانم عاصمه جهانگیر
زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج طی نامه‌یی به عاصمه جهانگیر گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران نسبت به اقدامات سرکوبگرانه رژیم آخوندی هشدار دادند.
در این نامه با عنوان «حقوق‌بشر زیر ضربات سندان دیکتاتور» آمده است:
 نقض حقوق‌بشر در ایران تحت حاکمیت ولایت فقیه هم‌چنان ادامه‌دار و گسترده در حال اجراست زیرا از دیدگاه ما، امروز بیش از هر زمان دیگری جامعه و نهادهای اجتماعی آن به مرز فاجعه نزدیک و نزدیک‌تر شده است.
سرکوب هدفمند و سیستماتیک کارگران و تحقیر و تعلیق جایگاه مقدس معلمان و به بند و اسارت کشیدن ایشان تا جایی که برای طرح خواسته‌های انسانی و حقوقی خود مجبور هستند هم‌چون اسماعیل عبدی دست به اعتصاب‌غذا زده و جان خود را در معرض خطر جدی بگذارند.
به اسارت گرفتن فعالان حقوق‌بشر و فشار به پیرمرد 85ساله، دکتر ملکی و ممنوع الخروج کردن او و جلوگیری از درمان ایشان برای اعمال خفقان عمومی و غیرانسانی نسبت به تمام کنشگران حقوق‌بشری امری مردود و اقدامی غیرانسانی است.
ادامه 

نامه زندانی عقیدتی؛ ابراهیم فیروزی به فرزند شهید قهرمان غلامرضا خسروی
حسام جان مردی را می‌شناختم که لبخندش تسلی دهنده لحظه‌های نا آرامم در زندان بود. مردی که هنگام نواختن سه تار سعی می‌کردم نزدیکش در هواخوری زندان بنشینم و نوای امیدبخش سازش را دریافت کنم. این مرد را همیشه در قلب خود دوست خواهم داشت و این مرد؛ من و تو را 'ما' کرده است.
اما جسارت این را ندارم که بگویم ای کاش شجاعتی همانند او داشتم. زیرا مقابله با دلتنگی و دوری از خانواده؛ آن هم خودخواسته و آگاهانه برای انجام هدفی فراتر از منافع شخصی عمل ساده‌ای نیست.
این بزرگ مردی که کلامم توان وصفش را ندارد؛ به مانند گذرا بودن دنیا از دلبستگیهای این دنیا گذر کرد تا هزاران حسام دیگر را از ستم دیکتاتوری آخوندی برهاند.هنگامی که دست بر شانه هایم می‌گذاشت جریان عبور مهربانی را در رگهایش احساس می‌کردم.

آتنا دائمي در چهلمين روز اعتصاب غذاي اعتراضي خود در اوين اعلام كرد كه در انتخابات شركت نخواهد كرد.
لینک متن نامه
گلرخ ايرايي از سلول زندان انتخابات را تحریم کرد
گلرخ ايرايي از سلول زندان انتخابات را تحریم کرد
گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی محبوس در اوین، در نامه‌ای سرگشاده از دلایل عدم شرکت خود در انتخابات ریاست جمهوری سخن گفته است.

تحریم نمایش انتخابات قلابی رژیم آخوندی توسط زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج
در این بیانیه آمده است: «به‌رغم مهندسی همه‌جانبه ولی‌فقیه و رسم انواع و اقسام خطوط قرمز و ممنوعه و تهدید و رد صلاحیتهای افرادی که قبلاً ثابت کرده بودند منافع شخصی‌شان هیچگونه وجاهتی برای رسام خطوط قرمز قائل نمی‌شوند. همچنین مشخص کردند که تاراج و به یغما بردن اموال میهن، آن‌چنان در وجود عوامل و جیره خواران رژیم ریشه دوانده که برگزیده‌ترین نفرات حکومت نیز برای سهیم نمودن در خوان به یغما برده شده به ریش ولی‌فقیه پوشالی و رو به اضمحلال خندیدند و هر کدام گوشه‌یی از فساد نهادینه و سیستماتیک رژیم را که مربوط به جناح های دیگر بود، رو کردند و مانند مناظره‌های دو دوره قبل آنچه در نهایت آشکار و یا هویدا گردید این بود که شرط اساسی برای شرکت داشتن در آن (‌ نه 4٪‌بلکه کمتر از 2٪ ) افرادی که به انحاء‌ مختلف در قدرت دستی دارند، این است که علاوه بر این‌که در مسابقه فساد و چپاول و قدرت با دیگر افراد شرکت کنند، بلکه بدون وقفه در سرکوب و شکنجه و اعدام هر آنکس که به افشای حریم فساد سردمداران ولایت و نیروی سرکوبگر آن یعنی سپاه پاسداران جهل و جنایت و بسیج ضدمردمی می‌پردازد، هیچگونه شک و شبهه‌ای به خود راه ندهند.

مریم اکبری‌منفرد- رای من، نه به انتخابات نمایشی است
مریم اکبری‌منفرد- رای من، نه به انتخابات نمایشی است
زندانی سیاسی مریم اکبری منفرد که از دی‌ماه ۱۳۸۸ با حکم ۱۵ سال حبس در زندان به سر می‌برد، در ارتباط با انتخابات قلابی ریاست جمهوری نامه ای از زندان نوشته است که متن آن به شرح زیر است:دستگاه حاکم آغاز پایان حیات خود را دیده و همچون گاوی که به سلاخی کشیده می‌شود به هراس افتاده؛ نمایش انتخاباتی حاکمیت اسلامی آغاز گردیده و این هراس از لابه‌لای اخبار رسانه‌های حکومت به‌وضوح دیده می‌شود. برای همگان محرز است که قبل از هر انتخاباتی در ایران، ولایت‌فقیه شماری از عوامل خود را جابه‌جا می‌کند تا درنهایت از میان آن‌ها به صورت نمایشی تعدادی از طریق شورای نگهبان انتخاب می‌شوند.در این میان فردی انتخاب می‌شود که مورد تأیید ولایت‌فقیه باشد و مطلقاً انتخاب مردم ایران نیست، چرا که به‌واقع در حاکمیت اسلامی رأی مردم اعتباری ندارد.انتخاب نمایندگان ملت، نوشتار قوانین و تأسیس احزاب سیاسی در کف اقتدار شخصی ولایت‌فقیه نهفته است.در حاکمیت اسلامی تنها رضایت ولایت‌فقیه به مسائل گوناگون اعتبار می‌بخشد و برگزاری انتخابات‌های نمایشی، تنها برای مشروعیت بخشیدن به رژیم فعلی می‌باشد.نمایش انتخاباتی تنها ابزاری است برای حکومت، چرا که جایگاه نظام قرون وسطایی در کجاست و رأی مردم و به دنبال آن دموکراسی در کجا قرار می‌گیرد؟!
ادامه
بیانیه زندانی سیاسی در تبعید ارژنگ داودی برای تحریم انتخابات قلابی آخوندی

پروا مکن ز رعد ای همدرد
پروا مکن ز برق ای هم‌بغض
سر برکش ای کمر خمیده به زیر بار ظلم
بنگر که ناکسان چه نابجا نشسته اند
و ببین که جولانگه حرامیان از تهی چه سرشار است
پیام زندانی سیاسی ابوالقاسم فولادوند از زندان گوهردشت کرج به‌مناسبت روز جهانی کارگر

زندانی سیاسی ابوالقاسم فولادوند از بستگان مجاهدان اشرفی به‌مناسبت روز جهانی کارگر پیامی از زندان گوهردشت فرستاد
بیانیه‌ حمایت زندانی سیاسی ابوالقاسم فولادوند از اطلاعیه ارتش آزادیبخش ملی برای تحریم نمایش انتخابات

زندانی سیاسی ابوالقاسم فولادوند از بستگان مجاهدان اشرفی طی بیانیه‌یی از زندان گوهردشت کرج از اطلاعیه ارتش آزادیبخش ملی ایران به‌مناسبت تحریم نمایش انتخابات حمایت کرد. در این بیانیه آمده است:
بیانیه‌ زندانی سیاسی؛ مهدی فراحی شاندیز از زندان گوهردشت برای تحریم نمایش انتخابات

در حالی که حکومت منفور ولایت‌فقیه بعد از 38سال حکومت بر پایه ظلم و سرکوب و غارت، ایران عزیز ما را به ویرانه‌یی تبدیل کرده است که به جز فقر؛ فلاکت؛ بیکاری و فساد همه‌جانبه چیزی در آن یافت نمی‌شود،
در حالی که سرمایه‌های ملت ایران به‌صورت میلیاردی صرف دخالتهای تروریستی در سوریه و عراق و یمن می‌شود. در حالی که رژیم استبدادی ولایت فقیه؛ روزانه بساط دار و شکنجه را گسترده‌تر می‌کند و زندانها را از آزادیخواهانی انباشته است که جز عقاید و باورهایشان جرمی مرتکب نشده‌اند، اکنون این حاکمیت به ناگزیر به یک «گردنه خطرناک» به نام انتخابات رسیده است. انتخاباتی که معلوم است در نبود آزادی و دموکراسی چیزی جز مصاف بی‌رحمانه باندهای قدرت برای چپاول و غارت نیست.
اکنون وظیفه ما به‌عنوان عناصر آگاه این جامعه چیست؟
نام سهراب سلیمانی در لیست تحریمهای دولت آمریکا جا گرفت..
بی هیچ مقدمه‌ای فکرم مشغول زمانی شد که این آقا به یکباره از زندانهای کرمان منتقل و کلید تمام زندانها و بازداشتگاههای تهران را تحویل گرفت؛ زمانی که اوج اعتراضات مردمی، دانشجویی و کارگری در تهران اتفاق می‌افتاد یعنی سال 81 و 82، آن زمان ما اولین تجریه‌های انفرادی بعد از بازداشتهای خود را تجریه می‌کردیم یعنی این‌که به یکباره، فشار، شکنجه و سرکوب در زندانها به‌صورت رسمی و سیستماتیک توسط سلیمانی و همراهانش که همگی از کرمان و از اقوام و بستگانش بودند، کلید خورد؛ دوست محمدی رئیس زندان اوین هم از همشهریان سلیمانی بود!
نامه  بهنام براهیم زاده ، کارگر زندانی در رجایی شهرفروردین ٩٦
نه به اعدام، زنده باد آزادی، زنده باد انسانیت
خبرها هر روز از احکام جدید اعدام حکایت میکند. اعدام انسانهایی که خود قربانیان سیستم ظالمانه حاکم، قربانیان فقر، بیکاری و جامعه ای پر از تبعیض و نابرابری هستند. اعدام انسانهایی که در زندگی پر تلاظم خود ناخواسته از مسیر عادی زندگی شان خارج به قتل و ارتکات جرائمی از این دست کشیده شده و بعضا سر از باندهای قاچاق در می آورند و قربانیان واقعی یک جامعه پر از خشونت و تبعیض و نابرابری هستند. ما مردم میدانیم که راه سالم ساختن و امان نگاه داشتن جامعه از خشونت و هر گونه جنایتی، اعدام و سرکوب نیست. راه سالم سازی جامعه برچیدن بساط فقر و فلاکت و تبعیض و نابرابری بعنوان ریشه های اصلی از بین بردن ریشه های اصلی کشیده شدن جامعه به ورطه خشونت است. راه سالم سازی جامعه حرمت بخشیدن به انسان و به حیات انسانهاست. اعدام یعنی قانونیت دادن به گرفتن حق حیات انسانها و دامن زدن به توحش و بربریت بیشتر در جامعه. ما زندانیان سیاسی بارها و بارها انزجار خود را علیه احکام وحشیانه اعدام اعلام کرده و خواستار لغو کامل مجازات اعدام هستیماما خبر تکاندهنده امروز، صدور حکم اعدام برای سینا دهقان. و محمد نوری دو جوان بیست و بیست و یکساله است. آنها قاتل و دزد و قاچاقچی هم نیستند. بلکه دو جوانی هستند که تحت عنوان توهین به پیغمبر و مقدسات به آنها حکم اعدام داده شده است و جانشان در خطر است. این احکام برای ما زندانیان سیاسی یک هشدار و یک اخطار است. ما زندانیان سیاسی بخاطر فکر و عقیده مان، بخاطر مبارزاتمان برای داشتن یک زندگی انسانی در زندانیم. از بودن در کنار خانواده و زندگی در جامعه محرومیم و بهترین سالهای زندگی مان دارد در زندان میگذرد و بعضا سالهاست که در زندانیم و احکام سنگین زندان داریم. من خواهان پایان دادن به این وضعیت، پایان دادن به امنیتی کردن مبارزات ما مردم در دفاع از زندگی و معیشتمان هستم. به حکم اعدام سیننا دهقان و محمد نوری اعتراض دارم و اعلام میکنم که ما همه سینا دهقان و محمد نوری هستیم. من خواستار لغو فوری حکم اعدام آنها و تمامی احکام صادر شده برای تمامی فعالین اجتماعی و آزادی فوری تمامی زندانیان سیاسی هستم.

اینجانب ابراهیم فیروزی زندانی عقیدتی، حقیقت مظالمی که در حق زندانیان سیاسی رسول حردانی و شهرام پورمنصوری، از سوی رژیم ایران شده است را تأیید کرده و بر اساس تعالیم دینی‌ام از این زندانیان مظلوم حمایت می‌کنم زیرا انجیل می‌گوید: یکی از فقهای یهود از مسیح پرسید بالاترین حکم خدا چیست و مسیح فرمود همسایه خود را مثل نفس خود دوست بدار. فقیه پرسید همسایه من کیست؟ پاسخ عیسای مسیح این بود که هر کس که به کمکی نیاز دارد که در توان تواست همسایه تو می‌باشد.
زندانی سیاسی خالد حردانی در اعتراض به بی‌قانونی و عدم آزادی رسول حردانی و شهرام پورمنصوری اعلام به دو روز اعتصاب‌غذا کرد.
وی طی اطلاعیه‌یی که رو نوشت آن را برای خانم عاصمه جهانگیر گزارشگر ویژه حقوق‌بشر ایران ارسال کرد نوشت‌:

در حالی روز جهانی زن را گرامی می‌داریم که رد پای رژیم ضدبشری و زن‌ستیز آخوندی در تمامی 38سال گذشته با ستم مضاعف در حق زنان میهنم بیش از هر ظلم و ستم دیگری خودنمایی می‌کند. خمینی جلاد اولین جنایتش را با اجباری کردن حجاب و با شعار یا روسری یا توسری به زنان ایران‌زمین تحمیل کرد. بلافاصله با استقرار و تحمیل رژیم قرون‌وسطایی و ضداسلامی ولایت‌فقیه آنان را از مناصب قضا و مدیریت و وزارت و ریاست‌جمهوری محروم نمود و علناً و عملاً اعلام نمود که زنان در رژیم بنیادگرای آخوندی جنس دوم محسوب شده و از حقوق انسانی برخوردار نیستند. و در سالهای بعد توسط شاگردان و عمال خود از جمله رفسنجانی، خامنه‌ای، رئیسی، نیری، پورمحمدی، خاتمی، روحانی، کروبی و... . که همگی طی سالهای قبل و جاری از مقامات درجه یک رژیم آخوندی بوده و می‌باشند به دستور خمینی جلاد به بسیاری از دختران و زنان و مادران این مرز و بوم تجاوز شد و بسیاری از آنان تیرباران گردیدند. حتی مادران باردار را نیز تیرباران نمودند.
این گونه جنایات با شدت بیشتری بعد از خمینی به دستور خامنه‌ای جنایتکار تا حال حاضر ادامه داشته و دارد و اگر شیر دختری مانند ریحانه در دفاع از خود مأمور اطلاعات آخوندی را به سزای عمل پلید خویش برساند، خامنه‌ای توسط مزدورانش در قوه به‌اصطلاح قضاییه آنان را بدار می‌آویزند و دیوگونه تنوره می‌کشند که زنان و دختران در حکومت بنیادگرای ولایت‌فقیه از هیچ‌گونه حقوق انسانی برخودار نیستند.
زندانی سیاسی خالد حردانی روز جهانی زن را گرامی داشت

روز جهانی زن اگر ‌چه بر پایه یک واقعه تاریخی و مشخص توسط اعتراضات زنان کارگر صنعت نساجی نیویورک در 8مارس 1857 شکل گرفت، اما جنبشی است پویا برای گرامی داشت مبارزات تاریخی زنان برای رهایی و آزادی، نه به تبعیض مضاعف و برابری حقوق است، مقاومتی ستودنی و یک نیروی اساسی برای تغییر در برابر بنیادگرایان تاریخ بشر بوده است.
زنان ایران در این مبارزه نیز سهم به سزایی داشته‌اند و در برابر طرح شدید ضدانسانی سرکوب، بنیادگرایی مذهبی و سیاستهای انحصارطلبانه و تبعیض‌های سیستماتیک علیه زنان، در 38سال گذشته، مقاومت و ایستادگی کردند.

امير اميرقلي و بهنام ابراهيم زاده، دو زنداني سياسي محبوس در زندان هاي اوين و گوهردشت، طي پيامي، روز جهاني زن را تبريك گفتند. آنها در پيام مشترك خود به مناسبت ۸ مارس تصريح كردند: «این روز برای زنان به ستوه آمده ایرانی به ویژه در ۳۸ سال گذشته معنای دیگری دارد. با گرامیداشت ۸مارس اعتراض خود را به این همه تبعیض و نابرابری علیه زنان اعلام می داریم».




متن کامل نامه زندانیان سیاسی زانیار مرادی و سعید شیرزاد:

مدتیست که در کمال بهت و ناباوری خبر کشته شدن کارگران مرزی (کولبران) در مناطق مرزی کُردستان را می‌شنویم و روز به روز شاهد جان باختن این کارگران هستیم.
این قشر زحمتکش و ستمدیده کسانی هستند که به خاطر نبود شغل مناسب و درآمد کافی مجبور به روی آوردن به این کار می‌شوند. وضعیت موجود کُردستان بخشی از سیاستهای حکومت است که مناطق مرزی را نظیر اقتصادی محروم نگه داشته و به امنیتی‌ترین شیوه ممکن آن را اداره می‌کند و این نگاه امنیتی نه تنها در برگیرنده کردستان بلکه تمامی مناطق مرزی به خصوص خوزستان و سیستان و بلوچستان را شامل می‌شود و در منطقه‌ایی چون کُردستان که علی‌رغم وجود منابع طبیعی و زیرزمینی فراوان به دلایل وجود چنین سیاستهایی، کمترین رشد اقتصادی و صنعتی را در این مناطق شاهدیم. در حالی که مردمان این منطقه با شدت یافتن بیکاری گسترده جهت گذراندن امرار معیشتی، زندگی خود را روزانه چندین بار به خطر انداخته و در معرض تیراندازی مستقیم نیروهای انتظامی قرار می‌گیرند که در میان آنان کودکان، زنان، مردان مسن و دانشجویان فارغ‌التحصیل دانشگاهی نیز دیده می‌شود.
علی‌رغم شعار دولت در رابطه با توسعه و افرایش مناطق آزاد تجاری، سهم کُردستان همچنان کشتار کولبران و فقر و بیکاری است و نه تنها این یک پدیده مقطعی بلکه یک پروژه سیاسی، نظامی و امنیتی درازمدت جمهوری اسلامی در قبال مناطق مرزی است.
ما دو تن از زندانیان سیاسی زندان رجایی‌شهر کرج ضمن اعلام همدری با خانواده‌های این کارگران جانباخته و نیز ابراز تاسف و نگرانی عمیق از تداوم این کشتارها، قتل و عامها و سیاستهایی که دهه‌هاست بر جامعه کُردستان حاکم است را به شدت محکوم کرده و خواستار محاکمه آمرین و عاملین این کشتارها هستیم.

سعید شیرزاد و زانیار مرادی زندان رجایی‌شهر کرج
 خالد حردانی زندانی سیاسی در زندان گوهردشت کرج روز 27بهمن 95 طی نامه‌یی از اعتراضات مردمی خوزستان حمایت کرد.

خالد حردانی زندانی سیاسی در زندان گوهردشت کرج روز 27بهمن 95 طی نامه‌یی از اعتراضات مردمی خوزستان حمایت کرد.

در این نامه آمده است: «اهواز شهر ماست به‌دلیل بی‌کفایتی مسئولان استانی، کشوری (بخوانید رانت خواران، دزدان و غارتگران اموال ملی) شهر اهواز و سایر شهرهای خوزستان در آستانه یک قیام بزرگ و واقعی است تا تنه‌های پوسیده استبداد ملایان را در شراره‌های فروزان آزادی و عدالت شعله‌ور کند. ما در کنار اعتراصات، خواسته‌ها و مطالبات به حق مردم به جان آمده اهواز و سایر شهرهای خوزستان هستیم.».

پیام زندانی سیاسی ابوالقاسم فولادوند به‌مناسبت سالگرد انقلاب ضدسلطنتی

ارمغان آیت الشیطانها برای این مرز و بوم علاوه بر اعدام و به زنجیر کشیدن فرزندان مجاهد و مبارز، رواج فقر و فحشا و اعتیاد در بین مردم و تاراج منافع و معادن و جنگلها و... و به ورطه ورشکستگی و نابودی کشاندن کارخانه‌ها و کارگاههای ریز و درشت می‌باشد. از رایج‌ترین منابع در آمد مردم در حکومت آخوندی، فروش اعضای بدن مانند کلیه و کبد و... گرفته تا قاچاق و تن فروشی و... می باشد و کودکان به جای حضور در کلاسهای درس برای لقمه‌ای نان به‌کار و دستفروشی مشغولند و بسا خانواده‌ها و افرادی که سرپناه‌شان آسمان و کارتن خواب و گورخواب هستند. البته بماند که در این مملکت اگر پزشک و پرستار و کارمند و کارگر و معلم هم باشی تا زمانی از تأمین شغلی برخورداری که در جهت منافع آخوندها رفتار کنی و به‌محض طلب حق و حقوق انسانی خود را بنمایی یا بیکار می‌شوی و یا روانه زندان. و اگر قرار بر گفتن و نوشتن این‌گونه موارد باشد می‌توان روزها و دفترها گفت و نوشت.
زندانی سیاسی خالد حردانی در زندان گوهردشت کرج طی نامه‌یی به عاصمه جهانگیر گزارشگر ویژه سازمان ملل‌متحد در امور حقوق‌بشر ایران نسبت به قتل زندانیان سیاسی هشدار داد 
لینک متن نامه کلیک کنید

نوشته‌ی زندانی سیاسی ارژنگ داودی از زندان مرکزی زابل درباره شرایط طاقت‌فرسای زندان زابل و شکنجه دژخیمان علیه زندانیان


پیام زندانی سیاسی ارژنگ داوودی از زندان زابل به‌مناسبت ۲۲ بهمن

پیام زندانی سیاسی ارژنگ داوودی از زندان زابل به‌مناسبت ۲۲ بهمن

نومید مردم را معادی مقدرنیستی
چاووشی امید برانگیز مبارزان
به لاجرم روزی
قافله وطن را به آزادی می‌رساند
هم میهنان!
بیست و دو بهمن ماه 95 هم از گرد راه ظلم و ستم دار و دسته فقیه فاسد فرا رسید و دریغا که نور پرشور چراغ فروزانی که با انقلاب 22بهمن 57 سراسرِ میهن اهورایی را فراگرفت به دست شبروان آزادی و عدالت، چه زود به خاموشی گرائید




زندانی سیاسی  نرگس محمدی با ارسال نامه ای از زندان، وضعیت مادرانی که در بند زنان زندان اوین محبوس هستند را توضیح داد.

بیم از دست رفتن جان آرش را دارم / نامه گلرخ ایرایی


زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج درباره فشارهای ضدانسانی بر زندانیان سیاسی نامه‌یی به عاصمه جهانگیر گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق‌بشر ایران و شورای حقوق‌بشر سازمان ملل‌متحد ارسال کردند.
نامه زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج به عاصمه جهانگیر
زندانی سیاسی ابوالقاسم فولادوند از بستگان مجاهدان اشرفی طی نامه‌یی از زندان گوهردشت کرج، خطاب به دانش‌آموزان سوخته شین آباد که با جانباختگان فاجعه پلاسکو احساس همدردی کرده‌اند از زندان نامه ای نوشت

زندانی سیاسی ارژنگ داودی در نامه ای خطاب به آخوند روحانی نوشت: دروغ و ریا تا به چند؟


متن کامل خاطراتزندانی سیاسی خالد حردانی

متن پیام زندانی سیاسی ارژنگ داوودی به مناسبت سی دی 


 اعتراض اسماعیل عبدی به وضعیت هنرمندان زندانی
به نام خداوند جان و خرد
هنر، تجلی زیبای کشفِ اسرار هستی و دریچه نگاهی دیگرگونه به جهان است. سعدی در باب هنر و هنرمند این گونه می گوید: «دولتِ هنر مُلک پاینده است و چشمه زاینده، هنرمند هرجا رود قدر بیند و بر صدر نشیند و بی‌هنر لقمه چیند
تاریخ نشان می دهد که در مقاطع نامساعد تاریخی نیز، قدر و مقام هنر و هنرمند تا حدی بالا بوده که لااقل به جان، در امان بوده‌اند.
متأسفانه اکنون که شاهد برخوردهای امنیتی با فعالان صنفی و مدنی هستیم، موج برخورد با هنرمندان نیز در حال فزونی است.
این روزها، مهدی رجبیان و یوسف عمادی، دو موزیسین جوان و پرکار و حسین رجبیان و کیوان کریمی (نامزد دریافت جایزه جشنواره کن)، دو فیلمساز جوان و شاخص کشور دربند اسارت‌اند. دریغا که مهدی رجبیان، علیرغم بیماری شدید، به بیمارستان اعزام نمی‌شود.
در این میان، از صنف هنرمندان انتظار می‌رفت، نسبت به این بازداشت‌ها، واکنشی درخور نشان دهند، که متاسفانه در فضای امنیتی موجود، سکوت پیشه کرده و هنرمندان دربند، هزینه‌های گزاف‌تری پرداخته‌اند.
به عنوان یک معلم وفعال صنفی، مسئولان قضایی را به تفکر درباره عواقب سوء این بازداشت ها فرا می خوانم و قویاً معتقدم که بازداشت یک هنرمند، به منزله دربند کردن کل جامعه است.
اسماعیل عبدی، زندان اوین-بیست و هشتم دیماه نودو پنج اندیشگاه ۷ سالن ۲

نامه دوم زندانی سیاسی سعیدشیرزاد درروز سی ویکم لب دوزیش
زندانی سیاسی ابوالقاسم فولادوند

زندانی سیاسی ابوالقاسم فولادوند از بستگان مجاهدان اشرفی طی یادداشتی از زندان گوهردشت کرج درباره دزدی و غارت در رژیم آخوندی و فقر و گورخوابها نوشت:

نامه جابرعابدینی زندانی سیاسی زندان گوهردشت برای گورخوابی

وای بر من که خودم هم از تماشاگران ذبح شرافت انسانها هستم. هموطنان عزیز تراژدی گورخوابها یکی از مصیبتهای بیشماری است که رژیم بر سر مردم ایران آورد. من از مردم ایران میخواهم به مسئولیت ایرانی و انسانی خود عمل کرده و به یاری گورخوابها و کارتن خوابها بشتابند که این همدردی ریشه در تاریخ و فرهنگ ایران دارد و بی تفاوتی بر هیچ ایرانی برازنده نیست بلکه خیانت به ارزشهای زیبای اجدادمان بوده و روح آنها را به درد می آورد نسل بعدی را نسبت به ما متنفر میکند مردم عزیز به امید حکومت جهل و جنایت نباشید که روحانی، خامنه ای، رفسنجانی همه سر و ته یک کرباسند و اساس و پایه دیدگاه آنها، تلاش برای حفظ جرثومه فساد می باشد. تنها به خودتان تکیه کنید که امید بستن به هر کدام از جناحهای رژیم سرابی بیش نیست. پیروز باشید و نگذارید حس و شرافت انسانی را در شما بخشکانند و از شما آدمهای بی مسئولیت بسازند.

جابرعابدینی زندانی سیاسی زندان گوهردشت(رجایی شهر



افسانه بایزیدی فعال دانشجویی کورد اهل بوکان، که در زندان کرمان محبوس می‌باشد،از زندانیان سیاسی در اعتصاب غذا حمایت کرد
قسمتی از متن نامه او در این باره: این روزها در زندان خبرها را می شنوم که چند تن از زندانیان سیاسی اعتصاب غذا کردند آقایان آرش صادقی،علی شریعتی، سعید شیرزاد، حسن رستگاری و چند زندانی دیگر در زندانهای رژیم خود را به یک قدمی مرگ نزدیک می کنند تا بلکه مسولان رژیم به خواسته‌های برحق انها گوشه چشمی داشته باشد. این زندانیان در وهله اول انسان هستند و هر کدام به خاطر اعتقادی زندان رفتند و برای من مقدس هستند.

اما من به عنوان یک دختر کورد از درون زندان از مطالبات این زندانیان حمایت می کنم چون درد اعتصاب را چشیده ام و۲۰شب و روز با این اعتصاب زندگی کردم اما کسی نمی تواند زندانی را وادار به شکستن اعتصاب کند او حق دارد تصمیم بگیرد و راهی را که انتخاب کرده را با شرافت پیش ببرد تا به حق خواسته هایش برسد.

شکی نیست که جمهوری اسلامی تا چه حد ظالم و ضد بشریت است و جان و کرامت هیچ انسانی برایش اهمیت ندارد چه رسد به زندانیان سیاسی.

اما این زندانیان بایستی ستمهایی که بر هر یک از آنها روا است، صدای مظلومیت شان به گوش جهانیان برسد و همه بدانند این تنها زندانها نیست که زندانی در قفس است بلکه همه مردم ایران در یک زندان ابدی محبوس هستند و زیر فشار ناهنجار اسلام دروغین دردها و رنجها را متحمل می شوند.

با زبانی ساده می نویسم.من به عنوان یک دختر کرد زندانی که ماهها شکنجه شدم و حتی تهدید به تجاوز جنسی گردیدم٬ اما برای من زندانی فرقی ندارد فارغ از هر رنگ و نژاد و مذهبی باشد. چون مردمان کورد در طول قدمت تاریخ ارزنده ای که دارند هیچگاه تبعیض قایل نشدند  ولی این  بعضیها هستند که کوردها را مورد تبعیض قرار میدهند.

آنها شهروند درجه سه نام میبرند به آنها ناسزا میگویند و توهین می کنند.
من افسانه بایزیدی از زندانیان اعتصابی حمایت می کنم و امیدوارم که به سلامتی شان صدمه وارد نشود و هر چه سریعتر به حق و خواسته هایشان برسند.

 زندانی در اعتصاب سعید شیرزاد،

پیغام پر از مهرتان رسید، پیغامی از جنس تا آخر ایستادن در این راه سخت که هر اسمش معنای آزادیست: پیغامی از فروغ و پوران‌دخت و فریبا تا گوهر و اکرم و شهناز و سیمین عزیز که نام عزیز در بندش نوید فردای‌مان است.
عزیزان عزیزتر از جان که نام‌تان را بی هیچ پیشوند و پسوندی نوشتم تا که همگان بدانند آن‌چنان دوست‌تان می‌دارم که کلمات قادر به فاصله گذاشتنش نیستند.
از روز ۱۷ آذرماه اعتصابم را شروع کرده‌ام (اعتصابی که در برابر رنج شما عزیزان هیچ است و هیچ)، اعتصابی که به هیچ عنوان برای طلب آزادی و یا مرخصی برای خودم نبوده و نیست.
گرسنگی را به تن خریدم همچون میلیون‌ها انسان گرسنه در این قرنِ ارزانی انسان و سوزن بر لب‌هایم فرو بردم همچو ذره‌ای سلول‌وار از دردهای مادران خاوران و مادر بهکیش عزیزتر از جانِ پر کشیده‌ام که ۶عزیزش در خاوران آرمیدند.
سوگند که این فرزند ناخلف و کمتر از هیچ‌تان برای خویش لب ندوخته و اعتراضی نکرده‌ام، این کرده‌ام برای عزیزانی که جانشان این روزها در خطر است و صدایشان به جایی نمی‌رسد، صدای ضرب و شتم‌ها، تحقیرها، توهین‌ها، سرکوب و مرگ‌های خاموش در زندان.
چند روز است که شرم بر جبین مانده‌ام که به پاس محبت و دل نگرانتان چه بنویسم جز این‌که خواهش کنم بگذارید برای صدای بی‌صدایان در بنده شده تا ۳۰روز این اعتصاب را پیش ببرم شاید که این گرسنگی بهانه‌ای شود برای رسیدن صدای دردهای دربندانی که صدایشان را فریادی نیست.
به شما اطمینان می‌دهم که حالم خوب خوب است و بهتر از همیشه. قول می‌دهم در پس این ۳۰روز، به حرمت نامه‌تان، دوباره برایتان بنویسم و ببینم اگر صدایی برای بی‌صدایان نمانده باشد، اعتصابم را خشک کنم یا محدود به آب و اگر جز این بود، اعتصابم را بشکنم. من به شما خواهم نوشت.

 وخامت حال آرش صادقی درشصت و نهمین روز اعتصاب غذا و متن نامه حسین صادقی پدر زندانی سیاسی آرش صادقی که درحمایت از فرزندش دست به اعتصاب‌غذا زده است

به نام خداوند جان و خرد
هنر، تجلی زیبای کشفِ اسرار هستی و دریچه نگاهی دیگرگونه به جهان است. سعدی در باب هنر و هنرمند این گونه می گوید: «دولتِ هنر مُلک پاینده است و چشمه زاینده، هنرمند هرجا رود قدر بیند و بر صدر نشیند و بی‌هنر لقمه چیند
تاریخ نشان می دهد که در مقاطع نامساعد تاریخی نیز، قدر و مقام هنر و هنرمند تا حدی بالا بوده که لااقل به جان، در امان بوده‌اند.
متأسفانه اکنون که شاهد برخوردهای امنیتی با فعالان صنفی و مدنی هستیم، موج برخورد با هنرمندان نیز در حال فزونی است.
این روزها، مهدی رجبیان و یوسف عمادی، دو موزیسین جوان و پرکار و حسین رجبیان و کیوان کریمی (نامزد دریافت جایزه جشنواره کن)، دو فیلمساز جوان و شاخص کشور دربند اسارت‌اند. دریغا که مهدی رجبیان، علیرغم بیماری شدید، به بیمارستان اعزام نمی‌شود.
در این میان، از صنف هنرمندان انتظار می‌رفت، نسبت به این بازداشت‌ها، واکنشی درخور نشان دهند، که متاسفانه در فضای امنیتی موجود، سکوت پیشه کرده و هنرمندان دربند، هزینه‌های گزاف‌تری پرداخته‌اند.
به عنوان یک معلم وفعال صنفی، مسئولان قضایی را به تفکر درباره عواقب سوء این بازداشت ها فرا می خوانم و قویاً معتقدم که بازداشت یک هنرمند، به منزله دربند کردن کل جامعه است.
اسماعیل عبدی، زندان اوین
بیست و هشتم دیماه نودو پنج
اندیشگاه ۷ سالن ۲

جمعی از زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج روز چهارشنبه هشتم دی95 طی پیامی سال نو میلادی را تبریک گفتند.

در این پیام آمده است: «با گذشت یک‌سال از تاریخ معاصر بشر در مناطق بحران‌زده‌ای هم‌چون خاورمیانه و جغرافیای به جنگ نشسته آسیا، امروز در آغازین روزهای سال نو میلادی 2017 ما زندانیان سیاسی زندان گوهردشت با یادمان مبارزات آزادیخواهانه اقشار مختلف مردمی در ایران و مردم مظلوم سوریه مخصوصاً کودکان و زنان حلب و نیز مطالبات و حق کارگران و مزدبگیران زحمتکش که در راه کسب نان و حقوق خود تلخ ترین روزها را سپری کردند و به نام معلمان دربند و پرستاران صدا در گلو خفته، در سالی که گذشت، این سال را با همت و وحدتی تاریخی و تازه بنیان و جوان نیرو آغاز خواهیم کرد و شمایل ظالمانه دستهای پشت پرده در چپاول و سرکوب مردم از سوی نهادهای امنیتی و پلیسی وابسته به رژیم ایران را تصویری برای انگیزه فریادی بلندتر از سال قبل در مقابل بیداد رژیم ستمگر قرار خواهیم داد تا به یاد داشته باشیم سفره‌های بی‌نان و خالی کودکان سرزمینمان که تنها به‌دلیل هزاران رانت کثیف حکومتی و فیشهای نجومی و گسترش غارت، به فقر و گرسنگی و بیکاری مبتلا شدند. در این سال جدید از پرده پنهان خفقان بیرون بیایید. ما باور داریم امسال برای ما سالی مملو از افشاگری علیه رژیم ضدمردمی استبدادی خواهد بود چنان‌چه پیشتر خواهران و برادران ما به جهت دادخواهی از کشتارهای زندانیان سیاسی این سرزمین در زندانهای سال 67 کمر همت بسته‌اند تا عاملان را رسوا و مجازات کنند. چنان‌چه اینک یاران زندانیان در بند، طومارها جمع اوری نموده و داوطلبانه ثبت نام می‌کنند که ایشان نیز به زندان آورده و هم‌چون برادرانشان به اسارت بگیرند که این خود نشانه‌ای از شعور آزادی‌خواهانه است که با گذر سالها مغلوب ظلم نگشته و نخواهند گشت
ادامه 
دل نوشته امیر امیرقلی براي همسنگر نيمه جان قد برافراشته اش آرش صادقی
دل نوشته از امیر (علی) امیرقلی براي همسنگر نيمه جان قد برافراشته اش؛
یکم: شهریور 93
آرش صادقی و گلرخ ابراهیمی ایرایی بازداشت شدند.
آبان 93, گلرخ را در دفتر امیر سالار داودی دیدم. خیلی سخت نبود که بفهمی تک تک سلول های بدنش نگران آرش است.
آذر 93: بازجو : آرش کیه ؟ زندانی : پسر دایی ام.
بازجو : گلرخ کیه ؟ زندانی : دوست دخترش
بازجو: چرا با هم رفتید کرج ؟ زندانی : رفتیم جاده چالوس بازجو: خودتی
اسفند 93: حس غریبی است که از دیدن رفیقت در زندان خوشحال شوی. وقتی آرش را در حیاط بند 8 زندان اوین دیدم و در آغوشش کشیدم.
مهر 94:حکم 15 سال حبس + 4 سال تعلیقی از قبل برای آرش و 6 سال برای گلرخ
بهمن 95: حکم دادگاه بدوی تائید شد, 19 سال آرش و 6 سال گلرخ
خرداد 95: آرش دستگیر شد.
آبان 95: دستگیری گلرخ, و آرش آغاز اعتصاب غذا
دی 95: تابستان 92 بود که یک سوال در دنیای مجازی تکرار شد. آرش کجاست ؟ عده ایی پاسخ دادند " آنتالیا" .
از آنتالیا که آزاد شد چهره اش شبیه به بیمارانی بود که به سوء تغذیه حاد دچار هستند. چهره آن روزهایش را بخاطر دارید؟ چهره امروز او صدها بار شکسته تر و تکیده تر از تصویر سال 92 است.
دوم:
وه, چه شیرین است, رنج بردن, پا فشردن, در ره یک آرزو مردانه مردن, جان سپردن.
این شعر را این روزها در نگاه مصمم و امیدوار آرش صادقی به راحتی می توان خواند.
مرگ تدریجی تک تک اعضای بدن آرش کابوسی است که این روزها رهایم نمی کند. هر روز تکیده تر از روز قبل می شود. وزن و فشار اعداد بی معنی است برای کسانی که این روزها نگران سلامتی آرش هستند.
بیش از دو ماه از اعتصاب غذای آرش صادقی می گذرد و ذهن من این روزها در پارادوکسی عجیب گیر کرده است . مغزم به مخابراتی متروکه تبدیل شده, در روستایی دور افتاده در نا کجا آبادی که سال ها است از سکنه خالی است. این روزها آرش را هم می فهمم و هم نمی فهمم.
سوم:
دوست مشترکی که اهل کشور توگو است, در باره آرش می گویید " در فرهنگ من, مرد باید برای عشقش بمیرد " و من می اتدیشم که او باید برای گلرخ زنده بماند.
گرچه می دانم مرگ در هر حالتی تلخ است, اما باور دارم که مرگ مقدر آن لحظه منجمد نیست که به آن باور داری, خايف و لرزان, لیک مرگ دیگری هم هست, دردناک اما شگفت و سرکش و مغرور, مرگ مردان, مرگ در میدان.
آرش باید زنده بماند که عشق را سروری کند, سر سبزتر از جنگل, پر طبل تر از مرگ, بخاطر بهاری که خنده می زند, ارغوانی که می شکفد و یاس پیری که پشت پنجره گل می دهد. به خاطر نوزاد دشمن که آرش نه عدوش, که انکارش بود. به خاطر هر چیز کوچک, هر چیز پاک, برای گلرخ, برای فردایی که آزاد و رها هستیم.
چهارم:
حال این روزهای من , سر گیجه تهوع آوری است در میان هست و نیست. در بودن و نبودن. در میان سرگشتگی و حیرانی, در بیابانی برهوت در ظلمت نیمه شب, در فهمیدن و نفهمیدن آرش عزیزتر از جانم.
هر روز, هر ساعت, هر لحظه که می گذرد, این کابوس روحم را می آزارد که داریم به لحظه ایی که آن شماطه مقدر به صدا درآید نزدیک می شویم.
پنجم:
هیچگاه به خودم جرات نداده ام و نمی دهم که از آرش بخواهم که اعتصاب غذایش را بشکند, که می دانم خواسته اش به قدری منطقی است, که در چهارچوب قوانین این حکومت هم قانونی است.
آرش هر روز هر مقابل چشمانم, چون شمع آب می شود و من نمی دانم که چه می توانم بکنم . این ندانستن , این جهل بلای جانم شده است.
این سطور را نمی نویسم از بابت این که از خودم رفع مسئولیت کرده باشم, می نویسم که با صدایی بلند و رسا فریاد بزنم که ناتوانم. در پاسخ به این پرسش که برای آرش چه باید کرد؟
این نامه را می نویسم که سندی مکتوب باشد برای امروز و فردایم که شاهدی باشد بر بی غیرتی و بی شرفی من, که مرگ تدریجی آزادی خواهی بزرگ چون آرش صادقی را به تماشا نشسته ام و هیچ نکرده ام.
امیر (علی) امیرقلی
اوین – دانشگاه انقلابیون – بند 8
هشتم, دی 1395
زندانی سیاسی سعید شیرزاد

جمعی از زندانیان سیاسی سالن ۱۲ زندان گوهردشت در حمایت از زندانی سیاسی سعید شیرزاد پیامی فرستادند که متن آن از این قرار است:
زندانی سیاسی سعید شیرزاد از ۱۷ آذر ماه لبهای خود را دوخته و برای خواسته‌هایش اعتصاب‌غذا کرده است.

وی در این هفته چندین بار دچار ضعف شد ولی هرگز به بیمارستان نرفت و حاضر نشد در بهداری زندان گوهردشت بستری شود و سرم بزند.

سعید شیرزاد برای ادامه اعتصاب‌غذا گفته است:


مردم آزاده ایران
جوانانی که امروز در زندانهای کشور دست به اعتصاب غذا زده و در معرض شکنجه ی وحشتناک ناشی از گرسنگی قرار گرفته اند، نه اولین اعتصابیون در زندانها و نه آخرین آنها خواهند بود. این چرخه ی مرگ و شکنجه در زندانهای کشور، مولود نگاه امنیتی حکومت به شهروندان یک جامعه هشتاد میلیونی و امنیتی کردن اعترضات بر حق صنفی و سیاسی آنان است.
این جوانان و کسانی همچون آیت الله نکونام و محمد علی طاهری در اعتراض به پرونده سازیهای واهی و امنیتی، لب برغذا فرو بسته و آرش صادقی، مرتضی مرادپور و علی شریعتی به دردناکترین شکلی در آستانه از دست دادن جان خویش قرار گرفته اند. اما علیرغم این فاجعه بزرگ، دولت و قوه قضائیه و نهادهای امنیتی نه تنها توجهی به خواستهای بر حق آنان ندارند بلکه در انتظار به تسلیم کشاندن این جوانان از طریق طولانی کردن و تشدید شکنجه ناشی از گرسنگی و حتی مرگ آنان هستند.
در برابر چنین رویکرد فاجعه باری از سوی حکومت گران، این ما کارگران، معلمان و عموم مردم ایران هستیم که با اعتراضات متحدانه خود میتوانیم به فاجعه ای که در حال رخ دادن در حق فرزندانمان است پایان دهیم و دولت و قوه قضائیه و نهادهای امنیتی را وادار به تن دادن به خواستهای بر حق این زندانیان و توقف فوری امنیتی کردن فعالیتهای مسالمت آمیز صنفی و سیاسی بکنیم.

باید بدانیم برای نجات جان جوانان مسئول و آگاه و برومندمان در زندانهای کشور، فردا دیر است.

نامه زندانی سیاسی علی معزی پدر دو مجاهد اشرفی درباره حقوق شهروندینامه زندانی سیاسی علی معزی پدر دو مجاهد اشرفی درباره حقوق شهروندی

قسمتی از نامه زندانی سیاسی علی معزی

این همه زندانی سیاسی که طی این سالها اعدام شده‌اند و به زندان افتاده‌اند و یا الآن در زندان هستند، محکومیت هیچ‌کدام پایه و اساس حقوقی و قانونی و حقوق‌بشری نداشته است، در طول سال همیشه تعدادی زندانی در حال اعتصاب‌غذا هستند، آنها که هیچ راهی برای دادخواهی و رسیدگی به وضع خود نمی‌یابند، به ناچار از تن و جان خود مایه می‌گذارند. در همین زندان گوهردشت در بند ما، فرزند برومندم سعید شیرزاد روزهاست که با لبان دوخته در مقابل چشمان ما تحلیل می‌رود و آب می‌شود، مطالباتش هم اکثراً مراعات همان آیین‌نامه زندان و قوانین موجود است، خودش هم سه سال است که بلاتکلیف است، ولی در عین‌حال تا چند روز حتی حاضر نبودند، نامه اعتصاب‌غذایش را تحویل بگیرند. یا آن فرزند غیور آرش صادقی در زندان اوین که به احکام و آراء ظالمانه و فرمایشی معترض است و پس از شصت روز اعتصاب‌غذا با مرگ دردناک دست و پنجه نرم می‌کند و همین‌طور مرتضی مرادپور در زندان تبریز که اعتراض خانواده و بستگانش هم با سرکوب پاسخ داده می‌شود. آخر شما که نه زبان قانون سرتان می‌شود و نه از خدا می‌ترسید، معلوم هست که چه زبانی می‌فهمید؟

زندانی سیاسی #آرش_صادقی در نامه  سرگشاده ای درآستانه شصتمین روز از اعتصاب غذا ضمن توضیح وضعیت وخیم جسمی خود، علیرغم درخواست پایان اعتصاب بسیاری از شهروندان، بر تداوم اعتصاب غذایش تاکید کرده است.


متن نامه:
امروز در آستانه شصتمین روز از اعتصاب اعتراضی ام به بی قانونی، خشونت و بی رحمی هستم.
احساس میکنم ارگان های داخلی بدنم هریک ذره ذره تحلیل رفته تا جایی که امروز و در این روز های در راه ورق های پایانی قمار من رو خواهد شد.
وزنم از ۶۹به ۵۰کیلو رسیده است و گواه شب های هراس و بی خوابی را تپش قلب و تنگی نفس و افت فشار های مکرر میدهد.
روزی که آغاز این اعتصاب بود خواسته ام را با #آزادی یگانه #عشق زندگی ام پیوند زدم، با اعتقاد به ستمی که بر او رفته تمام این روزها را برای من قابل تحمل کرده است.
این شعر خوارز را فرای ایدئولوژی فکری شاعرش دوست دارم و به یاد یگانه عشق زندگی ام هر روز زمزمه میکنم:
((هردو همزمان به نقطه ای در منتهای هستی چشم دوختیم آن را باز شناختیم و ساکت ماندیم از آن لحظه به بعد است که همدیگر را میشناسیم)) اکنون که احساس میکنم برای من در این روز ها منتهای وجود فرا رسیده است، مینویسم و زندگی واقعی را ورای این نامه ها و نوشته ها جستجو میکنم، چرا که دیگر این روز ها برای من چیزی جز حیات برهنه انسان معاصر نیست.
در این دو ماه پا به پای روز های روزه رفته من نیز تغییر کرده ام و بهتر است بگویم درکم به نسبت جهانی که در آن زیسته ام و هستی و موقعیتی که در آن به سر میبرم و میبریم تحویل بسیار کرده است.
مطالباتم از خواست آزادی بی قید و شرط گلرخ به عشق تمام زندانیان سیاسی دیگر پیوند خورده است و اکنون خود را قلمه زده به تنه تنومند آن عشق میدانم که دو ماه است من را امیدوار و سرپا نگه داشته است.
قلمه ای که ماه عسل آن حق آزادی همه زندانیان سیاسی، وهزاران خواست به حق تک تک کسانی هست که در این سال های زندان شناخته و دیده ام.
در کریدر های بند زندان اوین از دیدن چهره اندوهناک سعید ملک پور و یاد چشم های کم سو شده زینب جلالیان شرمگین میشوم، شرمگین میشوم از ده ها و صد ها هموطنانی که به جرم بیان عقیده امروز در زندان اند..
در این روزها و در جریان انتخاب بین پافشاری بر خواسته ها یا نجات جان و دوری از مرگ خود خواسته تمام اندیشه ها و حرف ها و کتاب ها به طور کلی بی اعتبار گشته و ظهور منطق مطلق، تجربه ناب زندانی شدن و حبس جای آن را گرفته است.باور کنید این مطالبه خواست کامل زندگی است بدون قید و شرط و نقطه مقابل تفکر مرگ طلب و شهادت طلبی است، چرا که خود را جهادیست نمیدانم و راه مبارزاتی ام با تمامیت خواهی به آنان که چراغ راهنما و شمع روزهای تاریکم بودند را آسایش مردم و حقوق هم تراز برای همه میدانم، و حقوق اولیه و ثانویه انسانی و هر موجود زنده.
همانگونه که یاد و نام اکبر محمدی، هدا صابر، فرزاد کمانگر و غیره با روزهای روشن و امید به آینده بهتر گره خورده است
زندگی آنان خواست تمامیت زندگی است، چنان که فرزاد گفته بود: میخواهم قلبم در سینه کودکی که آفتاب را در دامنه زاگرس به تماشا نشسته است بتپد.
و چنانکه هدا صابر گفت:انسان نه بازیگر تاریخ است نه تحت اراده حاکم نه تحت جبر، بلکه عامل تغییر در هستی و تاریخ و زندگی میباشد.
با احترام و سپاس از عزیزانی که در این مدت مرا مورد لطف خود قرار دادند اما تا پایان راه خواهم ماند و این اعتصاب غذا را تا رسیدن به خواسته بر حقم ادامه خواهم داد.
ترجیح میدهم شرافتمندانه بمیرم تا تن به ظلم و ذلت بدهم شاید که مرگ من آغازی بر پایان بی قانونی و خشونت ساختاری در میهنم باشد.
آرش صادقیبند هشت زندان اوین
آتنا دائمی


صدیقه مرادی


۶سال زندان، بهای خودداری از اعتراف اجباری
صدیقه مرادی، زندانی سیاسی که به تازگی در روز ۳ آذر ۹۵ بعد از ۶۷ ماه زندان بدون مرخصی آزاد شد، در یک مصاحبه تصریح کرد که تنها به دلیل سابقه زندانی بودن در دهه ۶۰ و  خودداری از انجام  «مصاحبه» (یا همان اعترافات اجباری تلویزیونی)، نزدیک به ۶ سال را در زندان گذرانده است

زندانی سیاسی مریم اکبری منفرد
زندانی شجاع دادستانی را به چالش می کشد
زندانی سیاسی مریم اکبری منفرد در نامه سرگشاده ای که ۱۲ روز پیش از زندان به بیرون فرستاده شده معاون دادستان تهران را به خاطر آزار و تهدید دخترش که برای گرفتن اجازه ملاقات با مادرش به او مراجعه کرده بود، به شدت مورد انتقاد قرار داد.
خانم اکبری در نامه جسورانه خود نوشت اینجا کلیک کنید


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر